خورشید خانم خونه ما ؛  پارمیس

خورشید خانم خونه ما ؛ پارمیس جان تا این لحظه 11 سال و 9 ماه و 22 روز سن دارد

پروانه نیش زن!!

پروانه نیش زن!!

عروسک نازم این نقاشی رو حدود دو ماه پیش کشیدی.و اومدی گفتی مامان میدونی اون پروانه ای که بالهاش مشکی و زرده چیه؟فکر نکنی زنبوره ها!! نه این یه مدل پروانه ایه که نیش میزنه!! برای همین بالهاش این رنگیه مثله زنبوره!!
اما اون دوتا دیگه پروانه ها از اون مهربونا هستن!!
تاریخ : 29 خرداد 1393 - 07:56 | توسط : مامان پارمیس و پارسا | بازدید : 808 | موضوع : فتو بلاگ | 19 نظر

پارمیس منظم

پارمیس منظم

دختر نازم چند وقته میخوام واستون پست جدید بذارم ولی متاسفانه باز عکسها آپلود نمیشن!
ولی این عکس از کمدت رو گذاشتم تا با دیدنش یادآوریت کنم که چقدر دختر منظمی هستی.
این کمد رو خودت وسایلش رو میچینی! هرکدوم باید سر جای خودشون باشن و یه میلیمتر هم جابجا نشن! فقط هم یسری چیز خاص رو تو این کمد میذاری!! قربون این حساسیتت برم من
تاریخ : 27 خرداد 1393 - 11:29 | توسط : مامان پارمیس و پارسا | بازدید : 1036 | موضوع : فتو بلاگ | 16 نظر

نیمه شعبان


مژده اي دل که شب نيمه شعبان آمد

بر تن مرده و بي جان جهان جان آمد

بانگ تکبير نگر در همه عالم بر پاست

همه گويند مگر جلوه يزدان آمد

از زمين نور به بالا رود امشب زيرا

نور خورشيد امامت همه تابان آمد

قائم آل محمد (عج) گل گلزار رسول

حجه بن الحسن (عج)آن مظهر ايمان آمد



تاریخ : 22 خرداد 1393 - 21:28 | توسط : مامان پارمیس و پارسا | بازدید : 554 | موضوع : وبلاگ | 6 نظر

این روزهای پارمیس

http://zibasaz.niniweblog.com/

پارمیس در پارک و فضای باز:

 

 

دختر نازم کلاس نقاشی شما روبروی این پارکه و شما هر جلسه بعد از کلاس کلی بازی میکنید.

البته این عکسا مال یک ماه پیشه.اینجا چون سرده درختهای یاس دیر گل میدن!

اینجا ظهر واسه ناهار شما و دوستات رو آوردیم پارک بانوان.خیلی بهتون خوش گذشت

یه روز خوب در طبیعت زیبای اطراف شهر


من به یک نگاه تو دلم خوشه

من به خنده های تو دلم خوشه

تو یه رویای عجیبی....

یه ستاره ...

یه نشونی...


تاریخ : 12 خرداد 1393 - 07:07 | توسط : مامان پارمیس و پارسا | بازدید : 993 | موضوع : وبلاگ | 39 نظر

تموم شدن پیش دبستانی...

دختر ناز و عزیزم چقدر زود عمر آدم میگذره... انگار همین دیروز بود که واسه اولین بار فرم مدرسه رو تنت کردم و اماده ات کردم بری پیش دبستانی... به نظرم با شکوهترین روز بود. ( شاید وقتی بزرگ بشی و این حس رو بخونی خندت بگیره..یا بقیه که بخونن!! ولی واسه من واقعا همچین حسی بود! )

خدا میدونه چقدر استرس داشتم،

بغض عجیبی داشتم...

باورم نمیشد فرشته کوچولوی من اینقدر بزرگ شده که میخواد بره مدرسه...

نمیدونم تو این مدت واست مادر خوبی بودم یا نه؟ با اینکه همش به دنبال راه و کاری بودم که به درد آینده ات بخوره ولی باز فکر میکنم نکنه باید بیشتر واست وقت و انرژی میذاشتم؟یا نکنه با اومدن پارسا توجهم بهت کمتر شده باشه؟!! (با اینکه حتی توی دوران بارداری هم کلاسهاتو میبردمت.بعدشم که با پارسا میرفتیم. )

صبح اولین روز پیش دبستانی:

 

اینجا هم جشن روز اول تموم شده بود و داشتیم میرفتیم خونه.چند بار این ستاره رو به پیشونیه نازت میچسبوندن و تو برش میداشتی.میگفتی خجالت میکشم!! مربی ها هم فکر میکردن افتاده فوری برات یکی دیگه میچسبوندن. تا آخر راضی شدی بمونه !!

 

لوحی که پیش دبستانی روز جشن آخر سال بهتون داد:

عروسک خوشگل مامان عاشق این عکست شدم و وقتی که دیدمش دوباره همون حس بغض و شادی و...

بغلت کردمو اینقدر فشارت دادم و بوسیدمت...خودت با تعجب گفتی حالا مامان واقعا اینقدر قشنگ شده که ذوقمو میکنی؟!!

خبر از دل مامانی نداشتی که عزیزم.

(راستی اینم بگم!روزی که میخواستن این عکس رو ازتون بگیرن من دو تا روبان صورتی کوچولو به دم موهای خوشگلت بسته بودم.وقتی اومدی خونه گفتی مامان آقا عکاسه روبانمو باز کزد گفت به لباست نمیاد!! یعنی از عصبانیت دارم منفجر میشم!! چجوری همچین اجازه ای به خودش داده آخه؟ واقعا روبان صورتی به این لباس نمیومده؟!!!  چی بگم والا؟!!  اینم از داستان این عکس!)


بینهایت دوست دارم دختر نازدونه ی من.امیدوارم بتونم واست مامان خوبی باشم و خوشبختی و موفقیت و شادی روزافزونت رو ببینم


همه کس مامان،ختر مثل فرشته ی خودم اینو بدون که:

اگرخداوند آرزویى را در دلت نهاد، بدان توانایى رسیدن به آن را در تو دیده است.

ادامه مطلب...
تاریخ : 02 خرداد 1393 - 21:32 | توسط : مامان پارمیس و پارسا | بازدید : 7901 | موضوع : وبلاگ | 48 نظر